Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

گزارش اختصاصی صبح آمل از زائر اولی های امام رضا(ع) آبشار عاطفه های آمل حواسم بهتان هست آقا گرچه دل مشغولی ها امان سبک شدن نمی دهد

از شما دورم اما …
از بزرگترها شنیده ام هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاهتان خالصانه که بخوانمتان انگار در جوار حرمتان، شما را زیارت کرده ام. دلم غنج می رود گوشه ای بنشینم و به گنبد طلا خیره شوم و بال گشودن کبوترهای حرم را از پشت پرده اشک آلود چشم شان نظاره کنم و حرف های ناگفته دل شان را شمرده شمرده به زبان بیاورم. پس در میان آسمان ها حرمتان را دوباره می بویم و اذن دخول می خوانم، اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ….حواسم بهتان هست آقا گرچه دل مشغولی ها امان سبک شدن نمی دهد اما از عمق وجودم حواسم به شماست مولا ! برای شما دلتنگم حتی لحظه هایی که کمرنگ بودم، حواسم به شما بود. کنار شما نیستم اما هرروز برایتان می میرم و باز از حرم وجود مقدستان دوباره جان می گیرم و زیر سایه شما از نو سبز می شوم. اللهم صل علی علی بن موسی الرضاالمرتضی الامام التقی النقی ….
این حق من است که کاسه های خالی شفاعت را پر کنم مگر نه این که خودتان فرمودید: «هرکس از شیعیانم مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من باشد در قیامت شفیع او خواهم بود.»من کوچکتر از آنم که شما را در قلب خود جای دهم چرا که بزرگترین آدم ها هم نمی توانند بزرگی شما در چشم و دل هایشان جای دهند اما شما بزرگواری. اینها را زائران مشتاق و دلخسته از روزگار آقا علی ابن موسی الرضا زمزمه می کردند به سراغشان رفتم. خودش را معرفی نکرد و اینطور گفت؛ سرپرستی دو بچه به دوشم افتاد و این خارج از توانم بود ولی تقدیرم این بود و باید قبول می کردم که هم باید پدر باشم و هم مادر و آرزوم تنها خوشبختی آنها بود بخاطر همین آستین همت را بالا زدم و شروع کردم به کار کردن تا بچه ها احساس کمبود نکنند. خیلی سخت بود مگر چقدر می توانستم در بیاورم که جوابگوی دخل و خرج مخارج سنگین خانه باشم. چند سالی گذشت تا اینکه از طریق یکی از بستگان با آبشار عاطفه ها آشنا شدم. نهادی که آبروی مددجویانش مهمتر از هر چیزی هست. اولش فکر می کردم از وسایل دست دوم یا بی کیفیت به ما می دهند ولی چند هفته مانده به عید وقتی به کارکنان زحمتکش که با جان و دل کار می کردند کمک کردم فهمیدم همه ذهنیتم اشتباه بود و لباسها مارک دار و نو بود.
این مادر می گوید؛ اینجا برنامه های بسیار خوب فرهنگی اجتماعی و اردویی از جمله سفر به مشهد مقدس برای خانواده هایی گذاشتند که آرزوی زیارت داشتند ولی وضع مالی شان دست و پای شان را بسته بود. عشق سفر به امام رضا در سر داشتم ولی بودجه اش را نداشتم نا امید از همه جا یک روز متوجه شدم اینجا گروهی راهی امام رضا هستند چون پاهایم آسیب دیده بود نمی توانستم همراهشان بروم ولی با چشم گریان و دل شکسته از آن امام رئوف خواستم که سال دیگر نامم کنار دیگر زائرانش قرار بگیره که انشاءا… همینطور شود تا در صحن و سرایش دعای فرج امام زمان «عج» الله را بخوانم.
حرفم با مسئولان ذیربط خصوصا خیرین عزیز که همیشه و در همه حال حامی و پشتیبان این مجموعه هستند این است که ابتدا خانواده ها را بشناسند بعد به نیازمندان واقعی کمک کنند.
مادر جوان دیگری که به پهنای دل دردمندش اشک می ریخت به ما گفت؛ نزدیک به سی سال پیش و با هزار امید و ارزو ازدواج کردم و آرزویم داشتن یک زندگی بی دغدغه و بچه های سالم بود اما انگار سرنوشت همان روزها چیز دیگری را برایم رقم زده بود و خوابهای خوشی دید که روحم از آن خبر نداشت. بعد هفت سال دعا و گریه و استاثه به درگاه خدا باردار شدم و سقط کردم. چهارده سال در حسرت یک بچه ماندیم و هر چه دکتر دوا کردیم فایده ای نداشت. این طرف و آنطرف آدرس مرکز ناباروری تهران را دادند که به آنجا مراجعه کنیم ولی شوهرم کارگر بود و تو خرج خودمان مانده و خانواد هایمان هم از قشر متوسط بودند که دستشان به دهانشان نمی رسید و فقط به خدا توکل کردیم و باردار شدم. تو چهارده ماهگیش دومین هدیه الهی به ما داده شد و پنج سال بعد سومین بچه ام به دنیا آمد. بچه هام کلاس دوم، اول و آخری هم دو سال و نیمش بود که در عرض نیم ساعت بر اثر سکته قلبی همسرم از دنیا رفت و بی کس و تنها شدم. خیلی سخت و دردناک بود بی حامی قسط خانه نو ساخت از یک طرف از طرفی چون زن جوان بودم و مریض نمی توانستم خانه مردم کار کنم و دویست و هشتاد تومان از سیصد تومان حقوق بیمه شوهرم هم برای قسط خانه می رفت. دخترم که وارد کلاس اول راهنمایی شد از طرف مدیر برای کمک به مدرسه پول خواستند که گفتم ندارم که مرا به این مرکز خیریه معرفی کردند و الان سه سالی است که از امکانات ابشار عاطفه ها استفاده می کنیم. تا بچه ها کوچک بودند خیالم راحت بود که تمنای زیادی ندارند ولی با توجه به تورم الان سخت است که پاسخگوی نیازهای عاطفی و اجتماعی شان باشم. بعضی وقتها پسر کوچکم روحیه اش را از دست می داد و گوشه ای از خانه کز می کرد ولی از روزی که با این موسسه آشنا شدم رفتار و اخلاقش بهتر شده و معلمش از او راضی هست و همه اینها را مرهون دعاها و نگاه خدا به خودم می دانم که هیچوقت تنهایم نگذاشت و در بدترین شرایط دستم را گرفت و هر چه دارم اول خدا بعد اهل بیت (ع) است خصوصا سفر زیارتی امام رضا(ع). سال اولی که به اینجا آمدم جناب رمضانی اسم سه تا بچه هایم را برای سفر مشهد مقدس نوشت ولی هر چه اصرار کردم بخاطر کمبود جا و پر شدن صندلی ها عذرم را خواست با گریه التماس کردم که کف راهرو می خوابم ولی قبول نکرد تا اینکه موقع حرکت اتوبوس گفت سوار شوید که اشک شوقم جاری شد و با خودم گفتم یعنی واقعا دارم می روم به پابوس شاه خراسان. قبلا از طریق برنامه سمت خدا شنیده بودم که از راه دور هم می شود به امام رضا متوسل و خادم افتخاری شد به همین خاطر به محض رسیدن به زائرسرا و صرف ناهار به اتفاق یکی از خانم های زائر به آشپزخانه رفتیم تا ظرفها را بشوییم و زیر لب زمزمه کردم به عشق و نوکری شما خدمت می کنیم از ما قبول فرمایید و دست مان را بگیرید پنج دقیقه نشد که یکی از خانم ها صدا زد سر پسرت شکست و به جای حرم اول بار به بیمارستانش رفتم. پس از عکسبرداری گفتند سالم است و یک ذره کوفتگی دارد و این معجزه آقا بود و آنجا مطمئن شدم خدا هیچ بنده اش را نا امید نمی کند اگر از خودش بخواهد. حرفم با همشهری های عزیز و مسئولین عزیز این است همه آدمها به اندازه خودشان شخصیت و آبرو دارند و ممنون از همه ی آنهایی هستیم که آبرویشان را برای رفاه حال ما و دیگر نیازمندان گرو گذاشتند. خدا می داند امسال عید چون قسط و بدهی داشتم اگر ابشار عاطفه ها نبود هرگز نمی توانستم برای بچه هایم کفش و لباس بخرم و از طرفی دو تا از بچه هایم حامی دارند و وقت مدرسه لوازم التحریر و کیف و کفش در اختیار ما قرار می دهند.
بیست ساله که ازدواج کرد دو تا بچه دارد که دخترش زیر نظر حامی و آبشار عاطفه ها درس می خواند و سه سالی است که همسرش به رحمت ایزدی رفت و یکسال و نیم می شود که از طریق یکی از بچه محل هایشان به آبشار عاطفه ای ها پیوست. وی می گوید قبل از ورود به اینجا با یارانه و حقوقی که از کمیته امداد می گرفتم روزگار می گذراندم ولی مدتی است که پرونده ما بسته شد و گفتند بروید کار کنید در صورتی که با کمر درد شدید نمی توانستم جایی مشغول شوم و شب و روز را با گریه و مدد از امام رضا به صبح می رساندم. الان با دو میلیون تومان هم نمی شود خرج زندگی را پیش برد شاید دخترم قانع باشد ولی پسرم در سنی است که غرور جوانی به سرش است و نمی فهمد. اینجا بی منت به ما کمک می کنند و بچه ها را مثل بچه خودشان محبت می کنند و اگر یک پنجشنبه در ضیافت ناهار نباشند شاکی شده بیشتر دلتنگ آقای رمضانی می شوند.
یکی از کارهای خوبی که در این مرکز عشق و مهربانی باب شده و هر روز به تعداد علاقمندانش اضافه می شود حضور زائر اولی ها و آنهایی که نخستین بار توفیق حضور در آستانه امام همام را دارند می باشد و ما هم از روزی که متوجه شدیم در پوست مان نمی گنجیم. تا اسم امام رضا به میان آمد دلش ریخت و گریه سر داد و گفت؛ هر لحظه منتظر روز موعود می باشیم بودجه مان کافی نیست و هزینه سفر بیش از آن چیزی است که فکر می کردیم و فقط تو خیال، دلمان را به رفتن به مشهد خوش کردیم و سخت تر اینکه پدرم هنوز به این زیارت نرفته است.و ایشالله قسمت هر دو ما شود که پشت پنجره فولاد زیارتنامه بخوانم و برای همه مریضا طلب شفا کنم.
سی و چهار سال سن دارد و شانزده سال پیش دست تقدیر سرنوشت دل او و همسرش را بهم گره زد و ثمره این ازدواج دو فرزند دختر و پسر می باشد و هشت سالی می شود که پدر بچه ها به رحمت خدا رفتند و من شکستم و زیر بار مشکلات زندگی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم. دخترم یکسالش بود و پسرم هشت سال و من خانه پدرم بودم و بخاطر رفتن به مدرسه بچه ها از خانه پدری بلند شدیم و مرحوم مادرم شبها پیش من می خوابید ولی با بزرگ شدن بچه ها خودمان تنهایی می گذرانیم و از طرفی باغی را پدر شوهرم در اختیار من قرار داد و در آن سبزی می کارم و در همان روستا هم به فروش می رسانم. سه سال پیش اما به واسطه یکی از دوستان با مرکز آشنا شدم و کمی از مشکلات مان کمتر شد. دخترم یکسال بعد فوت پدرش افسردگی گرفت و می گفت چرا همه بچه ها پدر دارند و من ندارم و بخاطر همین به آقای رمضانی خیلی وابسته شد و اگر یک هفته نیایم مریض می شود و اینجا برای ما و همه کسانی که پدر و مادر ندارند احساس خانه پدری به ما دست می دهد و همه خانواده ما شدند. شانزده سالی که با همسرم زندگی کردم بخاطر مشکلات متعدد به پارک هم نمی رفتیم و اولین بار که توفیق حضور داشتم از آقا سلامتی همه مردم ایران و بچه های خودم را خواستم. از خدا می خواهم به همه آنهایی که دست ما را گرفتند تا مثل دیگر هموطنان زندگی کنیم سلامتی و عمر با عزت عطا کند.
با پسرش آمده بود می گفت حال ندارد و امروز مدرسه نرفته. هشت سال پیش ازدواج کردم و چهار ساله که شوهرم از دنیا رفت. خودم مریضم و نمی توانم کار کنم قبلا با جمع آوری و فروش ضایعات خرج زندگی را در می آوردم تا اینکه یک روز که بچه ام مریض و در بیمارستان بستری شد خانمی مرا به اینجا معرفی کرد و ما هم ثبت نام کردیم و دو سال و نیم است که تحت پوشش این مرکز که مزین به نام امام رئوف است می باشیم. اگر اینها نبودند ما باید آواره کوچه و خیابان بودیم و معلوم نبود چه بر سرمان می آمد. بعد ازدواج مستاجر مردم بودیم و هیچ چیزی برای خوردن نداشتیم و پسرم گرسنه سر را به بالین می گذاشت. بعد فوت همسرم این دوستان حمایت کردند و یک در اتاق برای ما ساختند و برق و آب را از همسایه می گیریم و الانم که به ما گفتند چون تو طرح هست به زودی خراب می شود. هنوز امام رضا نرفتم ولی اسمم تو لیست هست و دارم لحظه شماری می کنم تا به پابوسش مشرف شوم و از او بخواهم به کرمش همه مریضا را شفا بدهد و به بی خانمان ها مسکن بدهد.
سالها بود که زائران آقا را با حسرتی در دل و امید به زیارت بدرقه می کردند.
مسؤول شعب خیریه آبشار عاطفه‌ها در آمل گفت: زائر اولی ها عزیزانی هستند که در شرایط نامناسب اقتصادی زندگی می کنند و تنها به دلیل نداشتن توان مالی از زیارت امام رضا (ع) بی نصیب می مانند ولی به لطف خدا و عنایت امام رضا(ع) چند سالی است که این رسم خوب پابرجاست و شش سالی است که از شهرستان آمل آرزومندان به این سفر معنوی مشرف می شوند.
حسین رمضانی اظهار داشت: در این میان مردان، کودکان و نوجوانانی که سالها در حسرت زیارت آستان مطهر امام مهربانی ها بودندبا کوله باری از اشتیاق و التماس دعا به آستان قدس رضوی پای می نهند.
وی بیان داشت: با هماهنگی آستان قدس رضوی و آبشار عاطفه ها به مشهدالرضا(ع) می روند و در مدت اقامت پنج روزه خود در مشهد مقدس و در زائرسرای این نهاد که برای زائران محروم و کم درآمد این امام مهربان است، اسکان داده می‌شوند که هزینه این سفر توسط خیرین خیراندیش پرداخت می شود.
مسؤول شعب خیریه آبشار عاطفه‌ها در آمل با بیان اینکه از بهار و تابستان قریب به 150 نفر زائر زیارت اولی آمل به صورت رایگان در زائر سرای آبشار عاطفه ها اسکان داده می شوند، خاطرنشان کرد: پیش‌بینی می‌‎شود تعداد زائران محروم و زیارت اولی افزایش پیدا کند. رمضانی خاطرنشان کرد: ان شاالله بتوانیم در مراحل بعدی تعداد افراد بیشتری که در نوبت اعزام هستند را به این سفر زیارتی اعزام کنیم.وی تصریح کرد: زائر اولی ها بیشتر شامل دانش آموزان و خانواده های آنان می شود که در مدت اقامت پنج روزه شان در مشهد مقدس گذشته از زیارت بارگاه شمس الشموس از مراکز تفریحی چون طرقبه، شاندیز و موج آبی هم بهره مند
می شوند در شهرستان آمل بیش از ۱۰۰۰ مددجو پرونده برای افراد زیر پوشش، دائم و موردی وجود دارد همچنین ۵۰۵ دانش‌آموز شهرستان زیر پوشش آبشار عاطفه‌ ها
هستند.

اشتراک گذاری این مطلب در :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری این مطلب در :

گفتگوی اختصاصی صبح آمل با خانم مهندس سمانه هندویی معاونت مالی و اداری شرکت های گروه هندویی و عضو هیئت امنای شهرک شهدای تشبندان محمودآباد: واقعیت این است که در دنیای امروز ‌ صدای مردان چنان بلند شده است که گاهی، شاید برای ایجاد تعادل، باید از مردها خواست تا کمی سکوت کنند تا صدای زنان موفق دنیا بهتر شنیده شود