Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/sobheamo/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/dynamic-tags/tags/post-featured-image.php on line 36

گفتگوی اختصاصی صبح آمل با کسبه و بازاریان شاکی امامزاده عبدا… در خصوص نارضایتی وضعیت موجود ؛ دلسوزان امامزاده عبدا… کجایند؟؟؟

عصری پاییزی و میان رقص برگهای درختان سر به فلک کشیده خیابانها، راه شهری را در پیش گرفتم که در نظرم شاید مدینه فاضله و آرمان شهری برای زدودن غمها و استعانت به در امامزاده ای جلیل القدر از سلاله پاک موسی بن کاظم بود که واسطه ای بین ما و خدا شود تا احوالات درون مان روز به روز خوب و خوب تر شود. از این رو مسیر چند کیلومتری آمل تا امامزاده عبدا… را با ماشین خطی طی کردیم و تا راننده متوجه شغلم شد پرسید خانم مشکل این شهر خصوصا آستانه به این زودی ها حل شدنی نیست چون تا چند ماه پیش متولیان خوبی نداشت و هر کسی به فکر منافع خودش بود. اینجا تبدیل به شهر مرده ها شد و نه مسافری و نه زواری تنها ساکنین روستاهای اطرافند که به اینجا رفت و آمد دارند.
این از جاده ما که پر دست انداز و روکش آسفالتش هم که تعریفی ندارد و برای اینکه به شما ثابت شود خواهشا اجازه بدهید به اتفاق به اسکو محله برویم. میان بهت و حیرت متوجه عمق فاجعه شدم. از روستا هم روستاتر ولی برای چه نام آن را شهر گذاشتند برای خودم هم جای سوال داشت. با تاسف فراوان راهمان را به سوی امامزاده عبدا… ادامه دادیم شهر رویاهای بچگی با الاکلنگ و بازار شلوغش با حجره هایی که پر از زوار بود و هنوز تجمل و تمدن واردش نشده بود. کنار قصابی روبروی حرم توقف کردیم. نگاه های پر از تعجب و سوال مغازه داران فرصت مقابله به مثل را هم از من گرفت و آنها شدند خبرنگار و من شنونده، خانم دور و برتان را نگاه کنید آیا در شان امامزاده هست که اینجوری به حال خودش رها شود. اعتراضات به همین جا ختم نشد و یکی از کسبه ها گفت؛ درست است برخی از آقایان در حق امامزاده عبدا… ظلم و جفا نمودند و کاری از پیش نبردند ولی از حق نگذریم هیئت امنای جدید از روزی که مسئولیت به دست گرفتند از جان و دل مایه می گذارند و شبانه روزی در حال انجام وظیفه هستند و اولین حسن نیت شان برداشتن و حذف دو هزار تومان ورودی آستانه مبارکه بود و اقدامات جهادی دیگری که با تلاش و جدیت فراوان در شرف واقعیت می باشد و همین هم دل ما را به آینده خوشبین کرد و امید است تا دیگر مسئولین هم پای کار بیایند و آنها را همراهی کنند.
بخاطر غیر بهداشتی بودن
سوئیت ها و نداشتن امکانات شب مانده نداریم
تیمورنیا در گفتگو با خبرنگار صبح آمل با گلایه فراوان و بیان اینکه اگر با گزارش مشکل بازاریان و زائران و مسافران حل می شد باید خیلی وقت پیش که آقایان قول دادند انجام می شد ولی با یک چرخش میدانی دیوانه می فهمد اینجا چه خبر است چه رسد به مسئولان ما که الحمدا… همه چیز را از برند و حرف زدن یعنی وقت تلف کردن. پیشرفت کار بسیار کند و از شهریور سال 1387 که طرح قدیمی را خراب و با حضور مسئولین استانی و شهرستانی قول دادند که شش ماهه انشاءا… این زیارتگاه را با گنبد و زائرسرای جدید در اختیار زوار قرار دهند و الان که سال 1396 هست به صورت راکد مانده. متاسفانه به خاطر کثیفی اتاقها و نداشتن بهداشت و حداقل امکانات مسافر کم شده و شب مانده نداریم و مسافرخانه ها هم بدون استفاده دارند خاک می خورند در صورتی که گذشته ها خصوصا در ایام عید و تعطیلات تابستان زوار سه شبانه روز در صف های طولانی معطل می شدند تا اتاق بگیرند ولی هفت سالی می شود که همه آن خاطرات شیرین به خوابی تبدیل شد.
مغازه دار آستانه مقدسه امامزاده عبدا… با قیافه ای حق به جانب می گوید؛ حدود چهل سالی است که در این مکان و روبروی حرم مطهر مغازه دارم و روزهای پر خاطره ای را پشت سر گذاشتم و بارها حسرت این را می خورم که ایکاش زمان بر می گشت و آن روزها تکرار می شد. در حال حاضر بازار تعطیل هست و شاید فردی چون من که از روی ناچاری و برای
وقت گذرانی در اینجا مانده است.
این خراز امامزاده عبدالهی گفت؛ یادش بخیر قدیما اینجا رونق فراوانی داشت آن زمانی که سرپرست های خوبی مسئولیت تولیت این آقازاده جلیل القدر را بر عهده داشتند و به باغچه ها رسیدگی می شد و هر قسمتی مسئول داشت خصوصا فردی به عنوان خدماتی بود و اتاقها را تمیز می کرد و مردم با روحیه خیلی باز هم بخاطر زیارت و هم تمیز بودن محیط به اینجا رفت و آمد می کردند.
رسیدگی به بهداشت خیابان متصل به بازار آستانه را به شهرداری تحویل دادند که شاید هفته ای یکبار برای جمع آوری و تخلیه مراجعه نکنند.
گرم صحبت بودیم که ناگهان یکی از کسبه ها گفت خانم خبرنگار مواظب باش سگ آسیبی به شما نرساند با ترس زنانه اطرافم را نگاه کردم و متوجه سگی لاغر اندام شدم که از گرسنگی در حال پرسه زدن بود و دنبال غذا می گشت. به آنها گفتم چرا شکایت نمی کنید که گفتند، مشکلات ما یکی دو تا نیست و نمی دانیم از کجا شروع کنیم جولان سگ های ولگرد آنهم در مکان مقدسی چون امامزاده عبدا… واقعا فاجعه ای بزرگ و غیر قابل بخشودنی است که این کم کاری و بی خیالی مسئولان دست اندرکار را می رساند و در امامزاده عبدا… جایی بسی تاسف است که زائران هر روز با این حیوانات که ناقل بیماری های زیادی هستند و از طرفی در شانیت سلسله جلیله امامزادگان نیست که با چنین صحنه هایی روبرو شویم.
از طرفی دست اندازها و چاله چوله فراوان خیابانها که در اثر کنده کاری شرکتهای آب و گاز به وجود آمده از دیگر مشکلات ماست که بارها هم جهت پیگیری آن به شهرداری مراجعه کردیم ولی فایده ای نداشت و در کنارش می گویند که باید عوارض بدهید که برای خود من سالی بیش از سیصد هزار تومان قبض صادر کردند ولی چون خدماتی ارائه نمی دهند و منطقه خراب مانده هیچکدام پرداخت نمی کنند. ما یک رفتگر نداریم و خود کسبه اطراف مغازه را تمیز می کنند.
حیف آقا«امامزاده» که به این صورت در آمده؛ این را می گوید و دستی به سرش می کشد و با آهی از عمق جان می گوید ننویس خانم چون دردی را دوا نمی کند؛ بیشتر ساختمانها به صورت خرابه ای هست که داخلش پر از علف های هرزی است که به صورت خودرو رشد کردند و مسئولین نه به داد ساختمانها می رسند نه به درد ملت ولی در حال حاضر با روی کار آمدن هیئت امنای جدید تغییر و تحولاتی در حال انجام است و بعد اینهمه مدت که سوغاتی جز قطع امید نداشتیم داریم امیدوار می شویم.
کل درآمد حرم معلوم نبود کجا خرج می شد
زمانی بود که تمام هزینه های آستانه و خدامش از طریق جمع آوری نذورات داخل صحن تامین می شد ولی الان نمی دانیم کجا می برند یا چه می شود؟ افراد زیادی در اینجا مشغول به کار بودند که معلوم نبود از طرف چه نهادی بودند ولی در حال حاضر نصف بیشتر کارگران را اخراج و مابقی را باز خرید و تعدادی را به امامزاده ابراهیم و اوقاف فرستادند و چند نفری اینجا هستند که دارند کار می کنند.
تعطیلی تنها بانک
رهنما یکی از ساکنین شهر امامزاده عبدا… به ما پیوست و گفت؛ در شهر امامزاده عبدا… یک شعبه بانک ملت وجود داشت که کارمندانش حدود یک ماه قبل به دلایل نامعلوم آن را نیز تعطیل کردند و ما برای انجام امورات بانکی باید به شهر برویم در صورتی که گذشته ها که اینجا ده بود شعبه بانک ملت را دایر کردند که حداقل مردم با گرفتن وام بسیاری از مشکلات مالی شان را حل کردند ولی از روزی که به باجه تغییر پیدا کرد بازارش کم رونق و به قول خودشان می گفتند که از رونق افتاد و تعطیلش کردند. یعنی ده بود جوابگو بود و شهر که شد به ضررشان شد؟
کاش امامزاده عبدا… روستا می ماند
زمانی که اینجا روستا بود ما به همان امکانات کم و در دسترس قانع بودیم و انتظاری هم از هیچ مسئولی نداشتیم و وضعیت مان خیلی بهتر بود ولی الان و زمانی که به شهر تبدیل شد دلمان خوش بود که از حداقل ترین امتیازات مثل آسفالت و زیبایی کوچه پس کوچه برخوردار می شویم ولی دریغ که داستان زندگی ما شبیه سراب بود و روز به روز حالمان بدتر می شود.
جاده خوب نداریم
یکی از رانندگان به ما نزدیک شد و گفت خانم خانه از پایبست ویران است و تنها داخل صحن نیست که دارید از حال و روز آن گزارش می گیرید. بزرگترین مشکل ما این است که با وجود آستانه امامزاده عبدا… (ع) و زیارتی بودن منطقه، جاده خوب هم نداریم و از ابتدای دانشگاه شمال تا خود امامزاده عبدا… کاملا تاریک است و با اینکه بیشتر عمرم راننده آن خط هستم ولی جرات نمی کنم شب مسافرکشی کنم چون واقعا خطرناک است. گذشته بچه ها و محصل و گاراژی ها شبها پیاده تا محل رفت و آمد می کردند ولی الان از ترس سگهای ولگرد و تاریکی مسیر جرات نمی کنند حرکت کنند و هر بار هم راجب این موضوع شکایت کردیم هر کدام از آقایان به آن یکی پاس دادند.
مسئله دیگر بریدگی اول دانشگاه است که بلا استثناء هر روز شاهد تصادف سنگین در می باشیم و چندین بار تقاضای بستن آن را دادیم و حتی شهرداری هم خودش این مسیر را بست ولی مجددا راه و ترابری یا شهرداری باز کرد. مشکل دیگر ما بعد شهرک صنعتی پلی که قبلا به داخل محل می رفت را مسدود کردند و ماشین های کمپرسی و کامیون کل منطقه نور چون از داخل شهر آمل ممنوع است از اینجا عبور می کنند که دانش آموزان عزیز برای تردد خودشان می ترسند و برای این منظور بارها به راه و ترابری، شهرداری، بخشداری و شورای شهر دوره قبل نامه زدیم و سه سال هم پیگیریم ولی هیچ کاری برای ما انجام ندادند.
امان از دست سگها
دانش آموزان برای رفت و آمد به مدرسه و از ترس رویارویی با سگهای ولگرد، حتما باید یک بزرگتر همراه شان باشد و حتی داخل شهر امامزاده عبدا… هیچ امنیتی نداریم و فقط در حد حرف و وعده های سر خرمن باقی مانده است. سوال ما از مسئولین دست اندرکار که ادعای کار بسیار می کنند این است فایده اینهمه جلسه در فرمانداری و دیگر مکانها چیست جز اینکه مردم را نسبت به خودشان بدبین تر کردند که با استفاده از الفاظ خاص چون حامی حیوانات تمام احساس و عواطف مردم را به سخره گرفتند.
مسافری نداریم
قدیم ترها بخاطر وجود زائران ما استراحت نداشتیم و چقدر هم دربستی می بردیم نه مثل الان که ماهی یک دربست به پست ما نمی خورد و مسافران الان ما فقط بومی های منطقه هستند و اگر نباشند معلوم نیست چه پیش خواهد آید.
ورودی 2 هزار تومانی
یکی از معضلاتی که در دوره هیئت امنای قبلی وجود داشت گرفتن دو هزار تومان ورودی امامزاده عبدا… بود که موجبات نارضایتی بسیاری از مسافران و زوار را در بر داشت چون در ازای پولهای زیادی که از مردم می گرفتند هیچ خدماتی داده نمی شد و معلوم نبود صرف چه چیزی می شود و مامورانش بعضا از خود کارکنان آستانه انتخاب می شدند و حرف مردم این بود چرا حتی برای خواندن دو رکعت نماز باید پول زور بدهند. این پارکینگ از سوی اداره اوقاف به عنوان مالک به افراد اجاره داه می شد و آنها هم برای تامین هزینه شان از مردم ورودی می گرفتند.
همه با بقعه قدیمی خاطره دارند
بیشتر زائران خصوصا مازندرانی ها با طرح قدیم بقعه و آستانه امامزاده عبدا… خاطره دارند و بیشتر خانواده های محلات اطراف امامزاده عبدا… عکس قدیمی را قاب گرفته و در اتاقشان به عنوان یادگاری نگه می دارند.
خیری قصاب شهر امامزاده عبدا… با بیان اینکه بیش از بیست سال مشغول به این کار است؛ گفت: حدود دوازده سال است که در شهر امامزاده عبدا… قصابی دارم و هشت سال اول درآمد بسیار خوبی داشتیم و روزی بیست گوسفند هم کشتار می کردیم و چون رستوران و تالار نبود همه مسافران از من خرید می کردند ولی الان با وجود تالار و رستوران شاید روزی یک گوسفند هم نفروشیم چرا که مسافری وجود ندارد و نمی دانیم بخاطر تغییر بقعه آستانه هست یا کم لطفی آقایان.
مسافر پارکینگ نداشت
مدتی آقایان دلسوزتر از مادر با اجرای قانونهای من درآوردی و گرفتن حق ورودی از مسافران که حتی در قبال آن پارکینگی به آنها نمی دادندف داد زائران را در آورده بودند. مشکل دیگر نبود سوئیت خوب و مناسب حال زائر است که حتی ابتدائی ترین موارد هم در آن رعایت نشد از جمله تمیزی، داشتن پتو، نبود سیستم سرمایشی و گرمایشی، نبود روشنایی. نمی توانیم کارگر را مقصر بگیریم سخن ما با رییس اوقاف و دیگر مسئولان دست اندرکار است که اینهمه کاسب در شهر امامزاده عبدا… به امید چه چیزی جمع شدند؟ این مغازه را آمل هم می توانستند داشته باشند ولی یک نکته را فراموش کردند اولا مغازه باعث آبادی شهر است و یادم می آید عاشورای سال 84 مغازه را تعطیل و به آقا شاهزید رفتم که آقای «عسکری زمانی» به سراغم آمد و گفت چون خادم هستین و مثل ما خدمتکارین وظیفه ندارید مغازه را ببندید در صورتیکه به ما گوشزد می کردند روز عاشورا کاسبی حرام است.
کلا مرخصی ایم
درست است کاسبیم ولی خدمتکاریم و در زمانهای نه چندان دور حتی یک روز استراحت هم نداشتیم ولی الان در مرخصی ایم و از صبح تا غروب پنج نفر مشتری می آیند آنهم محلی که با توجه به تورم و بدی وضع اقتصاد یا نسیه هستند یا چک می دهند و هیچ درآمدی از طرف مسافر نداریم و بیشتر از طریق رستورانها، قهوه خانه و محلی ها به فروش می رود.
مغازه ای 50 میلیونی
کنار قصابی من مغازه ای پنجاه میلیون تومان به فروش رفت و من مجبورم سه برابر سرمایه جایگاه خودم را بیرون بریزم تا آقایان از هراز، بنده کنار و آب اسک از من خرید کنند که پنج قرون کاسب شوم وگرنه اسکو محله مگر چقدر بزرگ است که مشتری من شوند.
هزینه های جانبی
سه ماه تابستان هزینه فیش برق و دو یخچال قصابی ام یک میلیون و دویست و پنجاه و چهار هزار تومان شد و در ازایش سود هیچ.
روزی چهار کشتار
الان هم که اینقدر ما از خودمان تعریف می کنیم روزی چهار گوسفند و یک گاو کشتار می کنیم در صورتی که قبلا روزی بیست کشتار داشتیم.
شهر چه تعریفی دارد مسئولان
از مسئولین دست اندرکار می پرسم شهر چه تعریفی دارد؟ آیا جایی که شهر می شود نباید اداراتی چون دادگاه بخشداری، کشتارگاه صنعتی، تاکسیرانی و دیگر خدمات داشته باشد؟ وگرنه فرق مثلا شهر ما با روستای اسپند در چه چیزی هست؟ فقط در جمعیت که ما تعدادمان بیشتر است ولی این روستا آرامش را دارند اینجا با دعوا و مساعدت حاج آقا غفاری امام جمعه محترم و رییس پاسگاه امامزاده عبدا…(ع) دستگاه خودپرداز را نصب کردیم.
امامزاده کجاست
برخی از مسافران با ورود به امامزاده عبدا…(ع) از ما می پرسند امامزاده کجاست؟ حال نمیدانیم این مشکل و ایراد به معمار یا طراحان آن بر می گردد که ارتفاع گنبد را به قدری کوتاه گرفتند که حتی در زیر آن نمی توانند آن را ببینند.
راننده ای که انگار دل پری داشت گفت بیشتر وقتها در ایستگاه مسافران از ما می پرسند امامزاده کجاست؟
می گویند اتاق نداریم
زمانی پیش می آمد که 30 مسافر به مسئول حجره ها و زائرسراها مراجعه می کردند ولی در جواب می گفتند اتاق نداریم و پارتی بازی می کردند. ما اتاق داریم ولی شوفاژ نداریم، کف کپک زده و ماکت سالم نداریم و خدمات صفر است. خدمتکاران خوب را بیرون کردند و این تعداد کمی که الان هستند مگر چقدر می توانند کار کنند. قبلا افراد زیادی بودند که به هفتاد نفر رساندند بعد آن هم 13 نفر که به قول خودشان 24 ساعت و 48 ساعت شدند و شش نفر در دفترداری کار می کنند و سه نفر هم در دفتر رییس روسا هستند و بیشتر از یک نفر کارمند کسی نیست که آشغال جمع کند.
پزشک خادم
خیلی ها هستند که آرزوی یک لحظه خدمتگذاری به امامزادگان والامقام را دارند و حتی پزشکان نیز لباس خدام به تن می پوشند و زیر پای زائر را جارو و سرویس بهداشتی را تمیز می کنند ولی در اینجا بعضی از خادمین از جنس دیگری بودند و سفارش کباب و غذاهای آنچنانی می دادند.
مگر اینکه معجزه شود
هیئت امنای جدید با جدیت و اهتمام ویژه و نیت قربه الی ا… تمام تلاش شان را می کنند تا آستانه مقدسه را از این بحران نجات و به مثل گذشته رونق دهند ولی با کمی بودجه کنونی مگر اینکه معجزه ای اتفاق بیفتد.
آقایان قول سه ساله دادند
زمان تخریب و کلنگ زنی در حضور زوار و مردم خصوصا اهالی آقایان قول دادند سه ساله این پروژه عظیم ملی را تمام کنند ولی الان ده سال می گذرد و هیچ خبری هم نیست.
به اتفاق پدر و برادرم در سه دهنه مغازه مشغول کاسبی هستیم ولی داریم خودمان را گول می زنیم
سرقفلی
این مغازه ها سر قفلی امامزاده است و ما مستاجر دیگرانیم و سالانه سه تا چهار میلیون به او اجاره می دهیم و از طرف دیگر اوقاف هم هنگام جابجایی و بستگی به شرایط از ما عوارض می گیرد. سوال از بخشدار و شهردار این است چه خدماتی در قبال شهر بودن امامزاده عبدا… به ما دادند.
شهر خاموش
یک پاساژ آستانه با 45 مغازه تعطیل
حدود هفت سالی است که مغازه ها در آستانه مقدس امامزاده عبدا… تعطیل می باشد و پاساژ بزرگ آستانه هم مستثنی از آنها نیست و این هم بخاطر نداشتن مسافر و زائر و بیکاری می باشد.
سر بزنگاه ظاهر می شوند
عوارض، مالیات و دارایی را اگر امروز نگرفتند موقع گرفتن پروانه کسب و جابجایی سند از ما می گیرند ولی امروز که بعد ماهها از طرف شهرداری آمدند یک شاخ و برگ درخت را هرس نکردند و رفتند.
شهرداری یک بالابر ندارد
برای هرس درختان شهرداری به عنوان متصدی و دست اندرکار چطور یک بالابر ندارد و می گوید یک لودر بیاورید تا این کار را انجام دهیم سوال اینجاست آیا ضمانت جان کارگر را می کنند؟
فضای سبز نداریم
اگر با دقت به باغچه های داخل بلوار نگاه کنید متوجه می شوید تمام گل ها خشک شدند و این بخاطر این است که تابستان رنگ یک قطره آب را ندیدند.
ما نمی توانیم یک نفر را مقصر بدانیم
در پرونده بی توجهی و کم کاری نسبت به آستانه مبارکه خیلی ها دخیل هستند و ما نمی توانیم یک نفر را مقصر بدانیم ولی چرا مسئولین دست به دست هم نمی دهند و فقط می خواهند سر ماه شود و حقوق خودشان را بگیرند و کاری ندارند که چه می گذرد.
تا یکسال دیگر نمی خواهم اینجا باشم
به عنوان یک جوان دوست ندارم تا چند ماه دیگر بیشتر اینجا بمانم و می خواهم در شهر یک مغازه بگیرم چرا که اینجا بودن هیچ فایده ای ندارد و کاسبی نمی شود هفته ای دویست هزار تومان فروش نداریم ما همه زن و بچه داریم و با این درآمدها هزینه کارگری و مزد سه نفری ما پدر و پسرها هم در نمی آید.
حج فقرا
قدیما می گفتند امامزاده عبدا… حج فقراست و ما هم این را قبول داشتیم اما نه به سبک که آستانه را به حال خودشان رها کردند و کسی هم دنبال مقصران را نگرفت.
مغازه داران زیر نزول
با وجود آستانه امامزاده عبدا… این انتظار می رفت که با تردد مسافر و زائر حداقل اشتغالزایی بیشتر و بازار اقتصادی رونق بگیرد ولی نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه از 300 مغازه دار امامزاده عبدا… بخاطر مشکلات مالی نصف شان زیر نزول هستند.
دستگاه خودپردازی که خودمان اجاره اش را می دهیم
هر کسبه نفری ده تا بیست هزار تومان جمع و مغازه ای را با ماهی هشتصد هزار تومان برای نصب دستگاه خودپرداز بانک ملی اجاره کردیم و اجاره بهایش را نیز می پرداختیم که سودش را فقط خود بانک دارد می گیرد و شاید ماهی یک بار هم به آن پول تزریق نمی کند. این دستگاه بدون پول بی مصرف اینجا هست و مردم هم نمی توانند از آن استفاده کنند و فقط در حد جابجایی چک به کار می آید.
اینجا منطقه توریستی زیارتی است ولی هیچگونه امکاناتی نداریم
زوار اگر بیاید ما پنج تومان کاسب می شویم و در غیر اینصورت که ما به امان خدا رها شدیم. نه مسافری وجود دارد و نه تشکیلاتی و گمان نکنم آقا خودش هم راضی باشد.
قدیما هر شب سه تا چهار نفر در همین مکان مقدس شفا می گرفتند حتی از ما مغازه داران هم حواله می گرفتند و اعتقادات مردم قوی بود ولی الان به سختی مسافری می آید.
مسئولین تاکید بر بهداشت و تغذیه سالم دارند در حالی که ما از کشتارگاه بابل گوشت می آوریم و برای مهر کردن گوشت باید به آمل برویم و برای این کار مجبورم هزینه بیشتری کنم.
کشتارگاه بخاطر سنتی بودن و غیر بهداشتی بودن چند سالی است که عملا تعطیل است و ما شش قصاب امامزاده عبدا… مجبوریم یا بدون مهر بفروشیم یا با هزینه گزاف به آمل و بابل ببریم که هر گوسفندی 20 هزار تومان هزینه اضافه بر سازمان برای ما می افتد و هر یک گاو 150 هزار تومان استهلاک دارد و طبعا موقع فروش کیلویی هزار تومان بیشتر می فروشیم تا دخل و خرج با هم جور در بیاید.
زمان آقای (ع.ز) 91روز حبس بدون خریداری برای من کاسب بخاطر درگیری کشتارگاه زدند و در جوابم گفتند «اوقاف تافته جدا بافته از قانون کشور است و برو پی کار خودت».
کارمند معمولی سرپرست بود
سالهای گذشته افرادی چون کارمند معمولی با رابطه و ضابطه به عنوان سرپرست انتخاب و بدون نظارت به قول خودشان کار می کرد ولی یک سوال یک بنا با رییس«ب» رابطه خوبی داشت و با رفتن ایشان بنا جانشین شد و ما نفهمیدیم این دیگر چه قانونی است.
اوقاف نظارتی نداشت
اداره اوقاف موقع مزایده حمام، تاکسی تلفنی، فروش پارکینگ و نارنج و جمع آوری نذورات داخل صحن حضوری خوب دارد در غیر اینصورت ما ندیدیم کاری صورت بدهد.
پلمپ تنها حمام امامزاده
ضروری ترین مسئله حمام و تطهیر و پاکی است تا زائر بدون نگرانی به زیارت برود اما تنها حمام مجهز و پیشرفته آستانه با 20 نمره و دو عمومی بزرگ از سال 54 به مسافران و زائران خدمات می داد که پنج سالی است به لطف مسئولین اجاره داده شد و در حال حاظر هم به عنوان سوپری از آن استفاده می شود.
سومی یا چهارمین امامزاده درآمدزا کشور
بارها از خود آقایان مسئول شنیده بودیم که امامزاده عبدا… سومین یا چهارمین مکان متبرکه درآمدزا کشور می باشد اما الان بخاطر بی نظمی و نبودن نظارت کاغذ را سر ته کنید هم اولین نمی باشد.
هیئت امنای جدید
این گروه از هیئت امنای جدید الحق و الانصاف بیش از توانشان دارند کار می کنند و به تنهایی هم نمی توانند خدمات بدهند و در این خصوص باید پول باشد تا ادامه کار تسریع پیدا کند.
خوشبختانه مسئولین شهر امامزاده عبدا… از شهردار تا بخشدار از اهالی خود همین منطقه هستند و دیگر نیازی به تذکر یا یادآوری و حتی بیان مشکلات نیست. بیایند ببینند وضعیت آستانه را که چقدر بحرانی است، رییس محترم اوقاف هر دو هفته درمیان لااقل سری به اینجا بزند تا خودش از نزدیک مشکلات را پیگیری کند نه اینکه برای مراسمات یا اقامه نماز فقط حضور پیدا کند.
آب قابل خوردن نیست
از نظر آب آشامیدنی دچار مشکلات فراوانی هستیم و حتی سال گذشته سه روز اول آب قطع بود و همه مسافران از اینجا رفتند و سه روز دیگر هم که بخاطر بارندگی شدید مسافری آمد و عملا کاسبی ما هم خراب شد. از بس که کلر می ریزند قابل خوردن نیست و روزهای جمعه که بیشتر قطع است و ما مغازه داران بخاطر غیر بهداشتی بودن آب را می خریم و در یک کلام زمانی بهداشت داریم که کشتارگاه را داشته باشیم، زمانی که آب مان سالم باشد، حیوانات موزی نباشد.
یک میلیارد هزینه کردم اما کو مسافر
یکی از سوئیت داران اطراف امامزاده عبدا… که هشت سال در امر اسکان زائران فعالیت دارد گفت؛ با هزار امید این زائرسرا را ساختم و الان سرمایه یک میلیاردی ام خوابیده و بخاطر هزینه ای که کردیم به ناچار ایستاده ایم. در خصوص کم شدن مسافر دلایل مختلفی وجود دارد از جمله گرانی و همچنین فصل سرما ولی مشکل اصلی این است که مسئول دلسوز و وظیفه شناسی نبود تا به امورات آستانه رسیدگی کند و در محوطه آن هر چه دلت میخواهد وجود دارد و مسافری که از شهرستان دیگر بیاید و این وضعیت را ببیند دیگر نمی آید. خیابانها دارای خرابی و آسفالتش غیر استاندارد است و روزی که اینجا را خراب کردند از رونق افتاد.
دیکته کردند بگویید سگ های بدسرپرست
آقایان مسئول در صحبت های خود از مردم خواستند لفظ بد سرپرست را برای سگ های ولگرد به کار ببرند در صورتی که ای کاش یک شب صرفا جهت بازدید به این منطقه بیایند و از نزدیک ببینند غروب با تعطیلی قهوه خانه یا ساندویچی و مغازه های اغذیه فروشی، همین سگ ها با پرسه زدن روی تخت و جلوی مغازه ها می خوابند و فردا صبح مجددا در همان قسمت کاسبی شروع و همان مواد با انواع بیماری در اختیار مردم و مسافران قرار می گیرد. اداره بهداشت فقط ادعا می کند و در عمل هیچ کاری صورت نمی دهد و فقط بلدند برای کسبه ها کلاس های مختلف بهداشتی بگذارند و آنها را اذیت کنند که با بی توجهی های آنها نسبت به این امورات مهم چیزی جز وقت گذرانی نیست و دارند خودشان را گول می زنند.
یکی از نانواهای امامزاده عبدا… به ما گفت؛ ماهی یک میلیون تومان اجاره نانوایی ام را می دهم ولی شاید دروغ نگویم اگر بگویم یک روز در میان پخت می کنم چون زائری نمی آید و مردم اینجا مگر چقدر نان می خورند.
درمانگاه درست و حسابی نداریم
این کسبه بیان داشت، درد است شهر امامزاده عبدا… یک درمانگاه درست و حسابی ندارد و در صورت بیماری باید به مراکز دیگر مراجعه کنیم. حتی برای دندان درد وقتی به دندانپزشک «دکتر ن» مراجعه می کنیم می گوید دستم درد می کند و نمی توانم ولی در مطب شخصی اش چون پول بیشتری در کار است همین پزشک دندان لق را می کشد. در درمانگاه یک دکتر کشیک و داروخانه شبانه روزی نداریم و مسافران در صورت نیاز به دارو باید سرگردان شوند فقط یک داروخانه آنهم به صورت ساعتی و شخصی باز است.
تمام مشکلات مملکت در امامزاده عبدا…
شهر ما شبیه منطقه آزاد است و هر مشکلی که در ایران وجود دارد اینجا هم نمونه اش هست و امنیت وجود ندارد و نظارت بسیار کم است.
شهرداری روی درآمد است
شهردار به تنهایی و بدون درآمد نمی تواند کار کند درست ولی کاسبان اینجا هم به خاطر نداشتن درآمد و مهم تر عدم ارائه خدمات عوارضی پرداخت نمی کنند. شش سال است که ادارات گاز و آب خیابانها را پس از کنده کاری رها کردند و شهرداری هم فقط روی آن خاک ریختند و در منازل آنقدر خاک و گرد و غبار جمع شده که می توانی اسمت را بنویسی.
یکی از ساکنین امامزاده عبدا… گفت بالای پنج سال است که یکسری برای زد و بندهای خودشان اینجا را شهر نام گذاشتند ولی وضعیت روستاهای ما از ده، ده تر است و با شهر کردنش ما را بدبخت کردند. هزینه های فیش آب، برق، گاز چند برابر شده در صورتی که اگر روستا بود کمتر می نوشتند.

اشتراک گذاری این مطلب در :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری این مطلب در :

گفتگوی اختصاصی صبح آمل با خانم مهندس سمانه هندویی معاونت مالی و اداری شرکت های گروه هندویی و عضو هیئت امنای شهرک شهدای تشبندان محمودآباد: واقعیت این است که در دنیای امروز ‌ صدای مردان چنان بلند شده است که گاهی، شاید برای ایجاد تعادل، باید از مردها خواست تا کمی سکوت کنند تا صدای زنان موفق دنیا بهتر شنیده شود