دوشنبه 4 مهر 1401
آخرین خبرها
خانه » این هفته در صبح آمل » گفت و گوی صبح آمل با حرفه ای ترین مرد روابط عمومی : مثل روز اول عاشق کارم هستم

گفت و گوی صبح آمل با حرفه ای ترین مرد روابط عمومی : مثل روز اول عاشق کارم هستم

صبح آمل : ربابه محمدزاده

با خاطراتم زنده ام. این حرف دل مردی از جنس عشق و محبت دوست داشتنی سرشار از  رندبازی و مردانگی است که هیچگاه نخواست حتی با کلمه ای دل کسی را بشکند و سعی کرد در طول سالها کار و زندگی با جادوی محبت و مهربانی ساحت دلها خصوصا جوانان را به تسخیر خودش در آورد و شود مرد دوست داشتنی عرصه کار و تلاش.
مدیر روابط عمومی که با 12 شهردار کار کرده و عنوانهای کشوری و شهرستانی بسیاری را از آن شهرمان آمل نموده و تمام عشقش احتزاز نام امل در سراسر کشور است .
در شهر چه عرض کنم حتی استان مازندران از هر کسی سراغ مرد رسانه و خبر را بگیری بی نشان نشانت می دهد.کافی است فقط روزی یک بار سایت کمال نیوز را باز کنی و پیگیر اخبارش شوی آن لحظه است که شاید با خودت فکر کنی کمال نیوز دیگر چه اسمی است و چرا این نام را بر این سایت گذاشتند که اگر گفتگوی ویژه و خواندنی این هفته صبح آمل را بخوانید تازه متوجه می شوید که بی دلیل نبود و تناسبی بین نام علیرضا عزیز کمالی پیشکسوت عرصه روابط عمومی و خبرنگار فعال شهرمان و این نامگذاری وجود دارد.
از سال 1364 وارد شهرداری آمل شدم و قبل از آن هم در قسمت روابط عمومی سپاه مشغول به خدمت بودم. همچنین در سازمان تبلیغات اسلامی و بنیاد شهید به سنخیت نوع کارم که بیشتر خطاطی بود.
سال 1354 در آمل سه نفر خطاط بودند که بنده نیز در کنار این عزیزان تلمذ می کردم و همراه آنان در امور هنری فعالیت هایی را داشتم.

کودکی مکبر بودم
هشت ساله بودم و علاقه فراوانی به فعالیت های دینی داشتم و همین باعث شد سال دوم ابتدایی با حضور در مسجد امام رضا(ع) مکبر شوم.
خدا رحمت کند مرحوم غلامحسین کمالی را که سر کوچه شاکری مغازه گل فروشی داشت و باعث ورود من به عرصه کارهای هنری بودند. استارت کار روز میلاد امام زمان (عج) با تشکیل گروه سرود شروع شد که به اتفاق چند تن از بچه های دیگر سرود امام زمان(عج) را خواندیم که هنوز هم با یادآوری متن آن را زمزمه می کنم. کار هنری واقعا در وجود من بود و از بچگی به آن علاقمند بودم.
سال پنجم ابتدایی گروه تئاتری را در مدرسه به کارگردانی آقای اسماعیل پرقوه تشکیل دادیم و به کمک ایشان تئاتر«آب» را اجرا کردیم که طی آن مردم برای رفع مشکل شان به من به عنوان کدخدای روستا مراجعه می کردند که با آن تئاتر دانش آموزی در شهرستان آمل مقام اول را به دست آوردیم و به استان راه پیدا کردیم. همچنین در همان مقطع من عضو پیشاهنگ مدرسه هم بودم و لباس پیشاهنگی به تن می کردم و به اردوی کرسنگ می رفتیم و برنامه های هنری خوبی را اجرا می کردیم.
خطاطی را از مادر پدرم به ارث بردم و این در حالی بود که آن خدا بیامرز اصلا کلاس نرفته بود و ذاتی در وجودش بود و از ایشان هم به من رسید که در حال حاضر علاوه بر رشته اصلی ام که خبرنگاری است خطاطی هم می کنم و به شغل تابلوسازی هم مشغول هستم.
کلاس خط نرفتم
بدون حضور در کلاس و از علاقه فراوان به خطاطی روی آوردم و با پشتکار فراوان آن را ادامه دادم و جالب اینکه فقط یکبار به دست نویسنده نگاه می کردم و همان ملکه ذهنم می شد و در خاطرم می ماند و مثل همان متن را می نوشتم و دیگر استادی نبود که نوشته ام را به او نشان دهم و از آن طرف بودند استادان خوبی چون حبیب تبار که سر کوچه رضوان 18 (شاکری) تابلو سازی داشت و من هم بخاطر علاقه زیادم به خط نزد ایشان می رفتم و شاگردی می کردم. آن وقتها جنس تابلوها از نئون و پارچه نویسی مرسوم بود و ایشان خط می نوشت و سایه خط را من می زدم  که از همان زمان معروف به علی سایه زن شدم.
بسیج مستضعفین
همزمان با تشکیل بسیج مستضعفین به دستور امام (ره) در کشور در آمل نیز تشکیل و در طبقه فوقانی مسجد امام رضا(ع) مستقر شد و ما هم به خاطر خطاط بودن مان در کنار دوستان عزیزی چون آقایان سردار خانی، ارجمندی و ابراهیمی به عضویت ان در آمدیم و جزو اولین کسانی بودیم که بسیج امل را در همان مسجد تشکیل دادیم و عضو شدیم و این باعث شد تا وارد سپاه شویم و به عنوان نیروی ذخیره در قسمت روابط عمومی مشغول شویم.
علاقه به عکاسی
به عکاسی بسیار علاقمند بودم و سال پنجم ابتدایی به همراه خواهرم که در تهران زندگی می کرد به میدان امام حسین(ع) رفتیم. وضعیت بازار مثل الان و در قالب مغازه و پاساژهای بزرگ نبود. در حین تماشا  به دستفروشی برخوردم که روی زمین بساطی را پهن کرده بود و دوربین عکاسی می فروخت. به اصرار من خواهرم دوربینی که فیلم 126 سیاه و سفید به آن می خورد را برایم خرید و از آن زمان عاشق عکاسی شدم و انقدر با آن دوربین عکس می انداختم و نگاتیو را می بردیم دم پل پیش آقای امیدوار عکاسی کاخ و خیابان امام رضا(ع) عکاسی ایران عکس ها را چاپ می کردم.
روابط عمومی سپاه
تا سال 62  در قسمت روابط عمومی سپاه مشغول به خدمت بودم. محوطه هتل شهرداری محل اعزام رزمنده های بسیجی به جبهه بود و خانواده ها برای بدرقه بچه های خود به آنجا می آمدند و با اشک شوق و دعای خیر با آنها خداحافظی می کردند و من هم از این لحظات ناب و تاب عکس یادگاری می گرفتم. بعضی از آنها به شوخی می گفتند هر کسی دلش می خواهد شهید شود، بیاید کمالی برایش عکس بگیرد که یک مرتبه همه هجوم می آوردند.
هنوز هم احساس می کنم بچه سال 57 هستم
در حال حاضر وقتی کار می کنم به سالهای 57 بر می گردم احساس می کنم بچه همان سالها هستم و فکر نمی کنم خسته هستم چرا که ما بچه های آن سالها وقت نمی شناختیم. یادم می آید سر جلسه امتحان در دبستان صمدیه «لباف شاکری فعلی» نشسته بودم که با موتور می آمدند دنبالم که برویم برای شهید پارچه بنویسیم که معلم با سر و صدا می گفت پسرجان مگه تو امتحان نداری که بنده هم با خنده می گفتم بر می گردم.
خیلی از همکلاسی های دیروز من امروز در سمت های خوب اداری و حتی مدارج عالی دانشگاهی مشغول به فعالیت هستند و با همدیگر رفت و آمد داریم و هیچوقت نشد که ناراحت شوم و بگویم چرا من مهندس و دکتر نشدم و افتخار می کنم که هنوز همان روحیه جوانی در من هست .
بعد از سپاه به سازمان تبلیغات اسلامی رفتم و مدتی بدون حقوق کارهای فرهنگی شان را انجام می دادم. مدتی هم در بنیاد شهید نزد مرحوم استاد آبتین شاگردی کردم. آقای عمرانی نامی هم در روابط عمومی سپاه بود که افتخار همکاری با آن بزرگوار را نیز داشتم. آن زمانها دستگاه های چاپ و بنر و فلکس نبود عکس شهدا را روی بوم طراحی می کردند و ما درون طراحی مداد شده رنگ می کردیم و از همان جا علاقمندی شدیدی به کارهای روابط عمومی پیدا کردم و ذات من هم شد گرایش به کارهای فرهنگی.
ورود به شهرداری
اسفند 1364 بود که وارد شهرداری شدم. سمت خاصی نداشتم و از آنجایی که شهرداری نیروهای ممیزی را به کار می گرفت من هم وارد شدم. شهردار وقت آقای انصاری بود. به عنوان ممیزی در قسمت نوسازی شهرداری مشغول به کار شدم که حدود شش ماه به طول کشید و بعد اعلام کردند هر کسی که دوست دارد می تواند از اینجا برود چون شهرداری به مثل الان استخدامی نداشت و ما هم جزو اولین دیپلمه های ورودی به شهرداری بودیم.
دوست عزیزم محمد جعفر جوادی که خیلی دوستشان دارم هم مسئولیت کارخانه آسفالت شهرداری و هم انجمن اسلامی شهرداری را بر عهده داشت و پس از چند بار برخورد و سلام و علیک از من خواست به عنوان خطاط با آنها همکاری کنم.
انجمن اسلامی کنار دفتر شهردار وقت آقای حلاج غلامرضا نجفی بود که مدیری قدرتمند، پاک، مومن و با خلوص نیت بود و از افتخاراتم هست که در کنار ایشان بودم و خیلی از چیزها از جمله مردانگی و مروت را در محضرش یاد گرفتم.
تشکیل روابط عمومی شهرداری
دفتر انجمن اسلامی کنار اتاق شهردار بود. خدا رحمت کند مرحوم مفارقی آبدارچی شهردار و آقای عیسی واحدی که الان بازنشسته هست. ما سه نفر در
یک اتاق با هم بودیم. آن وقتها روزنامه فقط کیهان و اطلاعات بود که فقط بعدازظهر به آمل می آمد و توسط آقای مدرسی و اطلاعات را نیز آقای صادقی توزیع می کردند. یک روز که پیش آقای مدرسی مشغول خواندن روزنامه بودم به مطلبی برخوردم نوشته میر قاضی سعید مسئول روابط عمومی وزارت نفت. درخصوص روابط عمومی کنجکاو شدم و دنبال این موضوع راگرفتم تا بفهمم روابط عمومی یعنی چه؟ به همین منظور به وزارت نفت رفتم و سراغ میر قاضی سعید را گرفتم. در طبقه چهارم ساختمان روی درب اتاقی نوشته بودروابط عمومی، در زدم و داخل شدم و پس از احوالپرسی گفتم مقاله شما مرا به اینجا کشاند، پرسید سوادت چیه؟ از کدام شهر آمدی و چقدر علاقمندی؟ ایشان فرمود فن جدیدی است که با توجه به توضیحاتی که به من دادند بسیار علاقمند شدم و به آمل برگشتم. موضوع رابا آقای جوادی درمیان گذاشتم که دلم می خواهد روابط عمومی را درشهرداری راه بیندازم. ایشان قبول کردند. شهردار وقت با نوشتن چنین کلمه ای مخالفت می کرد از آنجایی که خط من خیلی خوب بود هر غروب به شهردار خط یاد می دادم. یک روز که در حال آموزش خط بودم رو به من کرد و پرسید روابط عمومی دیگر چه صیغه ای هست؟ گفتم همین کار انجمن صنفی مثل پارچه زدن و برگزاری مراسمات و گرفتن عکس و … است که گفت مانعی ندارد.
شکل گیری اصلی روابط عمومی
سال 1365 روابط عمومی به معنی واقعی زمان حسین صادقلو شهردار وقت آمل شکل گرفت. اولین شهرداری در استان مازندران بودیم که چارت سازمانی داشتیم.
روزی با شهردار صادقلو
بگذارید یادی بکنیم از حاج ناصر حسین زاده که مسئول روابط عمومی بودند که در حال حاضر یکی از رزمندگان و اساتید دانشگاه هستند. دوست و راهنمایم مجید اکبری به عنوان مدیر روابط عمومی بودند که بنده افتخار شاگردی این بزرگان را داشتم.
روزی مهندس صادقلو بعد از اینکه شهردار شد مرا به اتاقش دعوت کرد و گفت شما که روابط عمومی هستید به این سوالم جواب بدهید و بفرمایید روابط عمومی یعنی چه؟ توی دلم گفتم خوب معلومه دیگر پرسیدن دارد یعنی پارچه زدن، عکس گرفتن و برپایی مراسمات و غیره که جواب داد نه روابط عمومی حکم تکبیرگوی نماز جمعه را دارد و زمانی که امام جمعه میان سخنانش به جای حساس رسید فرد دیگری تکبیر بگوید و همان موقع اقدام کند مردم هم به تبعیت از او وی را همراهی کنند. چون بعد از حتی دو دقیقه تاخیر دیگر فایده ای ندارد که الحمدا… روابط عمومی زمان ایشان خوب شکل گرفت و تنها شهرداری بودیم که فقط قسمت روابط عمومی پنج نفر نیرو داشت و الان هم باعث افتخار روابط عمومی شهرداری آمل است که مدیر پرورش می داد. زمان ایشان به روابط عمومی خیلی اهمیت داده می شد و مفهوم روابط عمومی یعنی اینکه سکان دار عرصه تلاش.
امکانات ویژه ای داشتیم
تنها شهرداری در مازندران بودیم که تمام امکانات روز آن زمان از جمله دوربین فیلمبرداری، سه دستگاه ویدیو پرتابل داشتیم که فیلم پخش می کرد. شهردار پول و امکانات را در اختیار ما قرار می داد ولی در کنارش از ما کار می خواست که ما برای اولین بار در سطح کشور آموزش طرح خانه به خانه را برای کم کردن حجم زباله اجرا کردیم و اولین شهرداری در ایران بودیم که جمع آوری زباله در شب را در شهرستان آمل اجرایی و انجام دادیم.
دیگر کار از پارچه نویسی گذشته بود
فعالیت های روابط عمومی از تعریف ساده پارچه نویسی و نصب بنر گذشت و رسید به حرکت دادن مدیران واحدهای شهرداری یعنی اینکه اگر مدیری نمی توانست با ما حرکت کند خودش خودش را بر کنار می کرد که به قول یکی از آقایان، روابط عمومی شهرداری آمل شش پله از همه جلوتر است و ما هر چقدر بخواهیم نمی توانیم به اینها برسیم و اعتقادمان نیز بر این بود که هر روز بهتر از دیروز باشد نه اینکه بنشینیم و ببینیم شهردار چه می گوید و به دیگران نگاه کنیم. همیشه دوست داشتیم حرف اول را بزنیم.
راه اندازی سامانه 137 در شهرداری آمل
برای اولین بار در ایران تلفن 137را در روابط عمومی شهرداری آمل راه اندازی کردیم به این صورت که برای انجام این کار خدمت مهندس اردشیر ریاست وقت مخابرات آمل رفتم و گفتم ما یک خط تلفن 125 داریم به همین نام تلفنی یک سه رقمی به نام روابط عمومی به ما بدهید و ایشان خیلی محبت کردند و یک خط 137 به نام خدمات عمومی بر اساس تقاضا گرفتیم و پس از تحویل در روابط عمومی نصب کردیم و یک دستگاه تلفن منشی دار خریدیم که این خط برای اولین بار در ایران در روابط عمومی شهرداری آمل راه اندازی شد که تهران از ما الگو گرفت ولی پس از سالها شما بروید ببینید آنها کنار همان خط، سامانه 1818 را دارند چقدر پیشرفت کردند و ما کجا هستیم.
دلایل پیشرفت ما
امروز کسانی باید مسئول روابط عمومی باشند که دلداده و علاقمند باشند. کار روابط عمومی وقت و ساعت نمی شناسد و هر کس که پا در این عرصه بگذارد باید از همه زندگی اش بگذرد تا به احسن وجه مسئولیتش را انجام دهد چرا که کار حساس و پر مشغله ای است. همکاران خوبم آقایان علوی، حسینی، باقری، عابدینی، ابراهیمی و قنبری 24 ساعته حتی روزهای تعطیل سر کار بودند چون اعتقاد بنده بر این بود که روابط عمومی نبض اداره است و باید به همه اطلاعات و تکنیک های روزآگاه  باشد. جایگاه روابط عمومی بسیار مقدس است و هر کسی نباید وارد این عرصه شود مگر کسانی که ایده و فکر خلاق داشته باشند.
دیگر گذشت پارچه نویسی و اطلاع رسانی آن چنانی امروز باید با علم روز با افکار مردم بازی کرد تا به اهداف و برنامه های سازمانی خود دست پیدا کرد و قبل از اجرای هر پروژه ای فرهنگ سازی شود.
تشکیل کمیته فرهنگ شهروندی در آمل
کار اصلی روابط عمومی ارتقای فرهنگ شهروندی در همه ابعاد می باشد که بر این اساس ما کمیته شهروندی را در شهر آمل زمان آقای حسین علیزاده شهردار وقت که خودشان یک مدیر روابط عمومی به تمام معنا بودند و با همکاری آقایان مدنی وکمانگری راه اندازی و همراه و همپای کمیته فرهنگ شهروندی اصفهان ما حرکت کردیم و این کمیته بر تمام کارهای فرهنگی شهرداری و شهر نظارت داشت از جمله برگزاری مسابقات ورزشی، تشکیل همایشهای سلامت برای شهروندان. حتی توافق نامه ای را با فرهنگسرای سلامت شهرداری تهران امضاء کردیم که ماهی یک بار به آمل می آمدند و به شهروندان آموزش سلامت می دادند. همچنین از طریق این روابط عمومی شهروندانی که ایده و نظرات خوب و سازنده ای را ارائه می دادند شناسایی می کردیم که متاسفانه بعد از رفتن ما از روابط عمومی این کمیته را منحل کردند.
مدیر روابط عمومی باید رییس اداره را به حرکت درآورد
اگر مدیری ببیند که کارمند روابط عمومی اش دارد از خودش مایه می گذارد و باعث پیشرفت و افزایش راندمان کاری اداره متبوعه می شود، مطمئنا اختیار تام را به کارمندش می دهد. متاسفانه روابط عمومی های امروز ما نشستند ببینند مدیرشان چه می گوید که عینا همان کار را دیکته وار انجام دهند و در واقع مدیر روابط عمومی باید رییس اداره را به حرکت در آورد.
عدم آموزش صحیح در شفاف سازی برای مدیران می نواند یک دلیل باشد
هیچ دلیل منطقی و قانع کننده ای را مدیران نمی توانند برای این امر بیان کنند چرا که کارها باید بر اساس اصول و تخصص پیش برود. زمان آقای هاشم پور شهردار سابق یک کتابخانه تخصصی شهرسازی را احداث کردیم به این صورت که شخصا به تهران، نهادها، سازمان ها، شهرداری و کتابخانه ها می گشتم و کتابهای تخصصی را پیدا می کردم و به آمل می آوردم که با احداث این کتابخانه طوری شد که تمام اساتید دانشگاههای مازندران از گلوگاه تا رامسر، دانشجویان خود را برای تحقیق پروژه ها و ارائه پایان نامه شان به کتابخانه تخصصی شهرسازی آمل می فرستادند که تمام کتابهای ما منبع بود که متاسفانه در حال حاضر این کتابخانه نابود شده است.
یکی از راه های نفوذ بین مردم داشتن روابط عمومی است
هر سازمانی یک هدفی دارد که در قبال آن روابط عمومی باید نسبت به مردم اعتماد سازی کند یعنی اینکه با مردم و در میان آنها باشد و از فعالیت و عملکرد شهرداری سخن بگوید و ذهن آنها را روشن نماید که اعتماد به دست بیاید و نتیجه اش این می شد شخصی که 15 سال از پرداخت مالیات و عوارض فرار می کرد با پرداخت آن فیش را به دفتر شهردار می آورد و می گفت فقط به خاطر دیدن عملکردت این کار را انجام دادم.
اعتقادم بر کار کشوری بود
همیشه دوست داشتم تمام کارها و پروژه هایم در سطح کشوری باشد نه استانی و برای نیل به این هدف سعی می کردم ارتباط خوب و دو سویه ای بین من و همه روابط عمومی های کشوری برقرار باشد و در این راه از فکر و ایده آنها برای پیشرفت شهرم آمل استفاده می کردم. تا آنجا که استان برای  برنامه ریزی، از فکر روابط عمومی ما استفاده می کرد. اگر می خواست نمایشگاه شهرداری ها را در کیش برگزار کند از ایده من و رحیمایی سرپرست فعلی تاکسیرانی بابل و علی نژاد روابط عمومی شورای شهر قائمشهر که به عنوان سمبل روابط عمومی استان بودیم کمک می گرفت که حتی مدیر کل دفتر امور شهر برای برگزاری یک همایش استانی از ما دعوت و نظرمان را می پرسید.
چیزی به نام ملاقات حضوری شهردار وجود نداشت
یکی از کارهایی که ما انجام داده بودیم درست کردن فرم نظرخواهی بود که بعد از پر کردن جواب را همان روز از شهردار گرفته و پس از ارجاع به سازمان مربوطه فردا به آنها می دادیم که با این کار ارباب رجوع معطل نمی شد و چیزی به نام ملاقات حضوری شهردار وجود نداشت و همیشه و در هر ساعتی در خدمت مردم بودیم که این کار را آقای فرزانه معاون استاندار وقت در نمایشگاه آمل با حضور مهندس کریمی استاندار موضوع را مطرح کردم که ایشان دستور دادند این را در جلسه شورای اداری استان مطرح تا در آینده از این فرم در تمام شهرداری های استان استفاده و به کار گرفته شود.
در این فرم ضعفها شناسایی و یکی از نکات مثبت آن این بود که مراجعه کنندگان معطل نمی شدند.
روابط عمومی
روابط عمومی باید کار تولید کند نه اینکه مدیر به او بگوید. روابط عمومی یعنی عشق و علاقه و از طرفی بسیار وسیع و در عین حال مهم می باشد و کسی که این ویژگی را در خود ندارد به نظر من بهتر است اصلا وارد این کار نشود. متاسفانه امروز بعضی ها دارند نام روابط عمومی را با خودشان یدک می کشند.
سبک سنتی همچنان استفاده می شود
متاسفانه امروزه هنوز بیشتر روابط عمومی ها به شکل سنتی کار می کنند ولی یکی از افتخارات ما در زمان آقای علیزاده به عنوان مدیر عامل سازمان آتش نشانی آمل این بود که برای اولین بار بعد از تهران مجوز انتشار نشریه آموزشی تخصصی شمیم فداکاری را از وزارت ارشاد دریافت کردیم و در طی چند شماره به چاپ رسید و حتی در سراسر کشور توزیع شد که بسیار مورد توجه دیگر دوستان ما قرار گرفت. پس از مدتی شورا از آن برای تبلیغات عملکرد خودش استفاده می کرد که خلاف بود و این هم چندان دوام نیاورد چرا که این نشریه یک نشریه تخصصی آموزشی مال آتش نشانی بود و ما به واسطه اینکه مرکز علمی کاربردی آتش نشانی داشتیم این مجوز را به ما دادند که در حال حاضر خبری از آن نیست.
وجود نشریه برای روابط عمومی ها ضروری است
بسیار خوب است اگر ادامه داشته باشد.
استفاده از نشریات الکترونیکی و سایت های خبری بسیار موثرند
برای نخستین بار در ایران ما برای اطلاع رسانی عملکرد آتش نشانی آمل، وبلاگی را طراحی کردیم که مثل آن را آتش نشانی های اصفهان، شیراز، تبریز و تهران داشتند که وبلاگ و سایت شهرداری آمل به روزترین وبلاگ سایت در ایران بود که دبیر کل ستاد امور آتش نشانی های کشور در جمع مدیران عامل آتش نشانی کلان شهرها می گفت؛ اولین کاری که به محض ورود به اداره انجام می دهم وبلاگ آمل را مطالعه می کنم چرا که تمام اخبار حوادث و امور وابسته به آن را خیلی خوب و در سریعترین زمان انعکاس می دهند.
اصل کار روابط عمومی نظر سنجی می باشد
زمانی که مسئول روابط عمومی شهرداری بودم هر سه ماه از مردم در خصوص عملکرد شهرداری نظر سنجی می کردم به این صورت که فرم های نظر سنجی را در تمام محلات سطح شهر پخش می کردیم و بدین وسیله مشخص می شد که برای رفع مشکلات چگونه باید برنامه ریزی کنیم و در این طرح علاوه بر مردم از همکاران خودمان نیز نظر سنجی می کردیم تا درصد رضایتمندی شان مشخص شود که ببینیم آیا توانستیم کارمندمان را راضی نگه داریم که از آن طرف رفتار خوبی با ارباب رجوع خود داشته باشد.
سال 88 در یک همایش جشنواره برترین های روابط عمومی شهرداری های تهران و کلان شهرها شرکت کردیم و اعتقادمان نیز بر این بود که از همه شهرها برترهستیم و به لطف خدا  توانستیم در پژوهش ارتباطی، ارتباطات مردمی و ارتباطات رسانه ای مقام اول راکسب کنیم و به خاطر همین سه مقام دیپلم ویژه افتخار جشنواره را به ما دادند. همان زمان از سوی تمام مقامات استانی اعم از معاون استاندار، مسئول روابط عمومی استانداری، مدیر کل دفتر امور شهری تشویق نامه هایی برای ما فرستادند که مضمونش به این صورت بود که با این لوح ها استان مان را سرزنده و در تمام کشور مطرح کردید و با روابط عمومی کلان شهرها برابری کردید ولی متاسفانه در آمل از سوی شورای دوره سوم به جای تقدیر و تشکر با ما برخورد دیگری کردند.
رمز موفقیت
خدا توفیق نصیبم کرد که در سه سفر پیاده از تنگه مرصاد تا مرز خسروی با مرحوم ابوترابی و آزادگان عزیز برای ادای دعای عرفه همراه بودیم. سفر آخر دیدم حاج آقا ابوترابی مرا به کنار کشید و سه دفعه از من پرسیدآزاده ای که گفتم بله تازه از زندان خانه آزاد شدم و کاارمند شهرداری هستم که خندید و گفت؛ یک نصیحت به شما و آن اینکه در کارت به غیر از خدا به کسی تکیه نکن چون هیچ قدرتی نیست که بتواند خدا را تکان دهد که این یک عاملی شد تا در محیط کار و زندگی خودم به غیر از خدا از کسی نترسم.
با 12 شهردار آمل کار کردم
در طول 30 سال کار صادقانه با 12 شهردار در مجموعه بزرگ خانواده شهرداری کار کردم که هر کدام خصوصیات اخلاقی منحصر به فردی داشتند و الحمدا… با همه آنها ارتباط خوب و دوستانه ای داشتم. همیشه از ابزاری به نام رفاقت برای گره گشایی مشکلات شهروندان و مراجعه کنندگان استفاده می کردم ولی هیچوقت از موقعیت شغلی ام استفاده شخصی نکردم. من با نداری و زخم زبانهای زیادی کار کردم. در شهرداری به جز شهردار به حرف کسی حتی شوراییان گوش نمی دادم.من تابع قانون و در چارچوب آن به وظایفم عمل می کردم.
بزرگترین عیب روابط عمومی ها
متاسفانه بزرگترین عیب روابط عمومی ها این است که نمی توانند با رسانه ها ارتباط برقرار کنند که اگر مدیری بتواند این کار را انجام دهد سود می برد. چون در واقع با چاپ و انعکاس اخبار و عملکرد خود و مجموعه اش، اعتماد مردم را نسبت به اداره اش جلب و این نگاه ها را تغییر می دهد.
فعالیت های انقلابی
همزمان با پیروزی انقلاب همیشه در تظاهرات ها شرکت فعال داشتم از شعار نویسی روی دیوار گرفته تا پخش اعلامیه های امام(ره).
عضویت در شورای روابط عمومی استان
سال 1388 بخاطر تلاش و فعالیت های بسیارم در عرصه روابط عمومی و با انتخاب از سوی روابط عمومی دستگاههای اجرائی استان با ابلاغ استاندار وقت به عنوان عضو شورای روابط عمومی استان مازندران انتخاب شدم.
زمان تصدی مدیر روابط عمومی شهرداری آمل، قراردادی را با رادیو مازندران به نام صدای شهروند منعقد کردیم که طی آن عصرها یک ساعت برنامه داشتیم و شهروندان مشکلات شان را از طریق امواج ارتباطی به گوش مسئولان می رساندند.
چاپ اولین خبرم، انگیزه ام را برای خبرنگاری بالا برد
سال 73 با آقای مدرسی که داخل مغازه اش روزنامه کیهان می فروخت مشغول گفتگو بودیم که به من گفتند برای روزنامه یک خبرنگار می خواهیم چه کسی بهتر از شما. من هم قبول کردم و ایشان یک نامه برای سرپرستی نوشتند و به عنوان خبرنگار آمل مشغول به کار شدم و اولین خبری که از من به چاپ رسید «مرغ در ایران کمیاب شد» که خاطرم هست آقای سلامتیان وزیر جهاد کشاورزی در سفری که به آمل آمده بودند در سخنرانی خود گفته بود که مرغ از کشورهای دیگر وارد کشور می شود مردم نگران نباشند که من این خبر را تلفنی برای دفتر روزنامه خواندم و فردا صفحه اول کیهان با تیتر بزرگ چاپ شد که با چاپ این خبر سرپرستی 500 تومان پاداش به من داد و همین موضوع چنان انگیزه ای را در من به وجود آورد که به حرفه خبرنگاری علاقمند شوم.
ارسال خبر مانند الان نبود
زمان ما و در سالهای کمی دور ارسال خبر به مانند الان و به این راحتی نبود. عکس های خبری را باید به عکاسی کاخ نزد آقای امیدوار می بردم و پس از چاپ همراه با متن خبر داخل پاکتی قرار می دادم و از طریق اتوبنز وحدت به دفتر روزنامه در تهران می فرستادم و بعد از آن تماس می گرفتم تا خاطرجم شوم.
خاطره
یکی از مدیران مدرسه شهید ولی زاده به من زنگ زد که می خواهم شما را ببینم. ما هم اطاعت امر کردیم و به آنجا رفتیم. وقتی سر صحبت باز شد توضیح داد که یک دانش آموز دیالیزی داریم و پدرش هم پول ندارد تا بچه اش را مداوا کند. پس از تحقیق متوجه شدم پدرش کارگر شبکار کارخانه چوب بری است. عکس دانش آموز مریض را گرفتم و در روزنامه اطلاعات چاپ کردم و از مردم مهربان و نوعدوست خواستار کمک شدم. پس از چند روز بابت خبر چاپ شده با من تماس گرفتند که گروهی از دفتر بیت رهبری می خواهند به منزل این دانش آموز بروند تا پیگیر کارهای درمانش شوند که به لطف الهی انجام و در حال حاضر در صحت کامل سر خانه و زندگیش هست.
من با خاطراتم زندگی می کنم
کار در روزنامه از یک طرف بسیار شیرین ولی مخاطرات خودش را دارد و همیشه آدم را درگیر می کند ولی وقتی همراه با عشق باشد و به چشم کسب توفیق به آن نگاه شود قطعا به دل می نشیند.
همه موفقیتم را مدیون همسرم هستم
تمام موفقیت های امروز خودم را مدیون و مرهون زحمات همسرم هستم که پا به پای من بود و با صبر و تحمل، با نداری من ساخت و زندگی کرد و همیشه خدا را به خاطر دو تا هدیه آسمانی ام«دختر و پسرم» شاکرم که یکی از یکی بهتر و خوشنام ترند. من همیشه می گویم پول برای آدم خوشبختی نمی آورد بلکه فرزند نیک نام پدر و مادر را حفظ می کند.
پسرم نیز در خبرگزاری بین المللی رسا و کاسپین به عنوان خبرنگار مشغول فعالیت می باشد که این از افتخارات من است و به خاطر به روز بودنش و اینکه بیشتر از من کمالی در جریان اخبار روز هست بیشتر وقتها از فکر خلاقش استفاده می کنم چون ما هنوز با سبک سنتی کار می کنیم.
اگر یک روز خبر ننویسم می میرم
خبرهایی که در طول روز و در برنامه های مختلف یادداشت می کنم، گاها ساعت 11 شب به بعد تایپ می کنم و پس از نماز صبح خبرهای آماده شده را در سایت می گذارم و اگر یک روز خبر ننویسم می میرم.
کمال نیوز
سال 89 و زمانی که بازنشسته شدم وبلاگی داشتم که اخبار کل آمل را در آن قرار می دادم و تا آن زمان وبلاگ و سایتی در این شهر وجود نداشت. پس از یکسال کار دوست عزیزم اقای نصیری با من تماس گرفتند که ما داریم سایت هراز نیوز را طراحی می کنیم اگر اجازه بدهید هراز نیوز را با این ادغام کنیم که بنده با شوق زیاد قبول کردم تا اینکه با خانواده مشورت کردیم که اسم خوبی را برای سایت انتخاب کنیم که همسرم پیشنهاد داد کمال نیوز که مورد پسند قرار گرفت و سال 1390 با مجوز انتشار از پایگاه خبری ارشاد  مشغول به کار شد.
سایت هایی که مجوز ندارند، مقصر کیست، چی شد که اینجوری شد
این بر می گردد به قوانینی که در مملکت حکمفرماست آنجا که می گوید کلیه کسانی که سایت دارند باید مجوز داشته باشند وگرنه بسته می شوند. وزارت ارشاد متاسفانه این کار را انجام داده و دیوان عدالت اداری آن را محکوم کرده است بدین صورت که وزارت ارشاد نمی تواند سایت های بدون مجوز را تعطیل کند و این باعث شد هر کسی برای خودش سایت بزند. بزرگترین عیب و نقص کار از خود ما خبرنگاران می باشد چون ما نخواستیم وحدت و انسجام مان را حفظ کنیم و اجازه دادیم هر کسی با نام خبرنگار برای خود سایت بزند. امروز بزرگترین تهدید برای آمل افرادی هستند که وارد این کار شدند و در کار ما نفوذ هم پیدا کردند.
راهکار
الحمدا… ما در شهرستان آمل هم انجمن صنفی خبرنگاران و هم خانه مطبوعات داریم و زمانی که طرح ساماندهی خبرنگاران را شروع کردیم، دستگاه نظارتی چون ارشاد باید قوی عمل کند و به هر کسی اجازه فعالیت مطبوعاتی ندهد.
خبرنگار واژه مجهول
خبرنگاری از جمله مشاغل سخت می باشد و خبرنگار کسی است که دور و بر خودش را خوب ببیند و خروجی داشته باشد و تماما در اختیار کارش باشد که باید به این مهم به صورت اصولی و حرفه ای پرداخته شود. یک شخص به تنهایی نمی تواند در همه زمینه ها فعالیت کند چرا که راندمان کاری را کم و گاها دچار آسیب می نماید و افراد  باید با علم به مسائل روز مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.
خبرنگار و صداقت گفتار
یک خبرنگار خوب باید در کارش صداقت کلام و گفتار داشته باشد و محتوای خبرش نیز دارای کیفیت باشد که این بهترین صفت متمایز برای او می باشد وگرنه کار دیگر همکاران را زیر سوال می برد.
مواضع بازی ها را کنار بگذاریم
دیگر وقت این رسیده که خبرنگاران فعال شهر دست به دست هم دهند و نگذارند قداست نام قلم و خبرنگار با ندانم کاری های بعضی از خبرنگارنماها خدشه دار و یا خدای ناکرده لکه دار شود. ما باید زیر یک پرچم و با اتحاد جلو برویم و حرمت شکنی نکنیم و به هم برای پیشبرد اهداف عالیه شهرمان کمک کنیم.
وضعیت نشریات آمل
نشریات بسیار خوبی در سطح شهرستان آمل مشغول فعالیت می باشند که به لطف خدا هم ساعی و هم اکتیو و اخبار ارائه شده نیز بسیار خواندنی می باشد و یکی از فاکتورهایی که تعداد خواننده را بیشتر می کند صفحه آرایی، مصاحبه و گزارش های خوب و خبرهای داغ با کیفیت است.
حرف آخر
ما در مقابل آنهایی که از جان عزیزشان گذشتند تا امروز ما در سایه امنیت و آرامش زندگی کنیم وظیفه داریم تا با صداقت قلم بزنیم و واقعیت ها را کتمان نکنیم و به جز خدا از هیچ چیز نترسیم و این باید به عمل باشد نه حرف که امیدواریم بتوانیم در این مسیر پر خطر گامی را برداریم که خشنودی خدا و شهدا را در پی داشته باشد که شاید بتوانیم با گام های مثبت که برای مردم می گیریم ره توشه ای برای آن دنیای ما باشد.
تشکر ویژه دارم از شما عزیزان که این وقت را در اختیار بنده گذاشتید تا بتوانیم نکاتی را که در طول سالیان خدمت در روابط عمومی کسب کردم را در اختیار دیگران قرار بدهم و از همینجا به کلیه مدیران روابط عمومی اعلام آمادگی می کنم که اگر به دنبال ارتقا در روابط عمومی اداره خودشان هستند می توانم تجربیاتم را در اختیار آنها قرار بدهم.

>>>ثبت در23 خرداد 1395
انتشار توسط روزنامه اقتصاد پویا

یک نظر

  1. نامدار بابایی

    خدا قوت و دستمریزاد به آقای کمالی بزرگوار که همیشه خالصانه تجربیاتش رو در اختیار بنده قرار داده .بنده از شور و هیجان و تلاش آقای کمالی همیشه انرژی و انگیزه گرفتم . امیدوارم سالم و سلامت باشند و برقرار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*