یکشنبه , 18 نوامبر 2018
آخرین خبرها
خانه » این هفته در صبح آمل » گفتگوی صبح آمل با علی قاسمی یکی از جوانترین میرابهای بخش دشت سر آمل: امنیت شغلی ندارم چون بیمه نیستم

گفتگوی صبح آمل با علی قاسمی یکی از جوانترین میرابهای بخش دشت سر آمل: امنیت شغلی ندارم چون بیمه نیستم

یک جا بند نمی شود و به سختی می‌شود پیدایش کرد. استراحتی ندارد و 24 ساعته مشغول کار می باشد. گاهی در مهدیخیل زمانی در قلعه کش، برای دیدنش یک شماره همراه داشتیم که فکر می کردیم این را هم به خاطر مشغله زیاد جواب ندهد ولی جوینده یابنده است و با این دیالوگ خودم را قانع کردم که دنبالش بروم.
به همین منظور با او تماس گرفتم که قرار گپ و گفتگو را در محل دفتر نشریه گذاشت و حوالی عصر با سادگی تمام روبروی هم نشستیم، جوانی خوشرو و با روابط عمومی بالا که ظرفیتش قد آدم های پا به سن گذاشته بود و از حرف کسی هم ناراحت نمی شد. می گفت یک ساعت هم نخوابیده و به خاطر قولی که داده بود سر قرار حاضر شد و گمانم همین صداقت و متعهد بودنش عاملی برای انتخابش از سوی مردم بود. شغل سخت و پر مخاطره ای است هم حق الناس دارد و هم پای وجدان و شرافت کاری در میان است تا خدای ناکرده مورد غضب و نارضایتی کشاورزان زحمتکش قرار نگیرد و قضاوت نشود و روزی که همراه پدر در کار کشاورزی و تقسیم آب بین کشاورزان به او کمک می کرد نمی دانست که بعد سالها و چرخش چرخ دوار زندگی پا در رکاب پدر می گذارد. آری علی قاسمی میراب جوان و پر تلاش پنج روستا و مسئول تقسیم آب دوازده روستای بخش دشت سر شهرستان آمل می باشد که در این چاپ پای صحبت های وی می نشینیم که نظر مخاطبان فهیم صبح آمل را به مطالعه آن جلب می نماییم. وی می گوید:
انتخاب میراب
پیشینیان خردمند ما افرادی را به سمت میراب منصوب می‌کردند که واجد خصوصیت‌های مثبتی همچون پاک دستی، احترام اجتماعی، عدالت، تاثیرگذاری بر مردم و اجتماع و مدیریت قوی بودند.
علی قاسمی از اجوارکلا(شهر بابکان) هستم که تا دوم دبیرستان درس خواندم. پس از نیمه کاره رها کردن درس و مشق به کار برقکشی روی آوردم و از آنجائیکه در کودکی با پدر سر زمینهای کشاورزی می رفتم تا حدودی با شغل سخت و پر مشقت میرابی هم آشنا شدم و چون پدرم دست تنها بود همراهش می رفتم و بعد گرفتن کارت پایان خدمت بخاطر کهولت سن پدر به صورت کامل و حرفه ای کار را ادامه دادم. در حال حاضر با 22 سال تجربه ده سال شغل اصلی من است و میراب پنج روستای نظام آباد، اجوارکلا(شهر بابکان)، نجار محله، خونی سر، و قلع کش که هفت محل دارد و در مجموع مسئول تنظیم آب دوازده روستا می باشم.
میراب کیست؟
میرآب یعنی امیر آب یا رئیس آب در واقع مدیر و محاسبه گر زمان و ساعت آبی و تقسیم گر عادلانه و تعیین زمان تحویل دادن آب قنات به افراد بوده است و در سربند (محلی که تقسیم آب صورت می‌گرفته) می‌نشست و با ابزاری که در اختیار داشت، آب کشاورزی را خصوصا در مواقع كم آبي تقسیم می کرد.
بندها
بندها از مهدَیخِیل شروع سپس به نظام آباد و اجوارکلا بعد به سمت کِردِرو و سیدرو و از آنجا برای هفت محل کریم کلای بابل می رود. فِدرو برای فِرم و حیدر کلا و کِلِگَرسِرِه. رودخانه اصلی هراز که از خود کاری آب می گیریم بزرگترینش مِلیِرد است و بزرگترین شعبه کاری در منطقه دشت سر می باشد که از یکطرف به هفت محله کریم کلا و از آن طرف به فِرِم و حیدرکلای فریدونکنار می رود.
معیار انتخاب میراب
اعتماد یکی از فاکتورهای مهمی است که در انتخاب میراب لحاظ می شود و بالاتر از آن صداقت و تعهد کاری است و همانطور که پدرم 40 سال کار خوب و صادقانه انجام داد همان کافی بود مرا هم قبول داشته باشند.
علت کم آبی
یکی از دلایل کمی آب در حال حاضر عدم احداث سد است که در پی آن مشکلات زیادی برای کشاورزان به وجود آمده و ایکاش هر چه زودتر سد هراز تمام و افتتاح می شد. یکی از این مشکلات نداشتن سوخت و پروانه چاه خصوصا در نظام آباد می باشد که کمتر از 20 متر نمی شود چاه حفر کرد.
برای تمیز کردن بندها در قسمت آخر رودخانه با داس و کیسه چوبها آشغال یا سنگ و کلوخ را بر می داریم.
تقسیم آب
بر اساس تقسیم بندی آب، 300 هکتار از زمینهای کشاورزی شهر بابکان(اجوارکلا) و نظام آباد مستقیم آب می گیرند و 500 هکتار باقی مانده هفت محله قلعه کش، دینه سَر یا پایین داوودکلا، هشتاد گیری«خونی سَر، منطقه پایین دست یا عربخیل غیر مستقیم آب دریافت می کنند و به این صورت که وقتی زمینهای ما پر شود خود به خود رودخانه ای که داریم پُرِ آب می شود و بالا می آید.
کِلوُمِسَر
اصطلاح قدیمی در آبیاری کِلوُمِسَر است و به جایی داخل رودخانه گفته می شود که به زمین کشاورزی می رود که گوگار مبنای آب محلی و کِلوُمِسَر ورودی زمین کشاورزی ست که بسیار مهم می باشد و هر کشاورزی در زمین خودش یک کِلوُمِسَر دارد و آب را تنظیم می کند.
دستمزد
زمان گذشته با وسیله ای به نام «کیلِه یا ظرفی چوبی هکتاری چهار «کیلِه» برابر با 25 کیلو به ما شلتوک می دادند و الان هم به همان شیوه انجام می شود. عده ای هم هکتاری 100 هزار تومان نقدی پرداخت می کنند. در این میان زمینهای کوچکتر سه یا چهار هزار متری هم هست که با اینکه مستقیما از آب تقسیمی استفاده می کنند ولی یک ریال از آنها آب بها نمی گیریم.
استراحتی ندارم و سرم همیشه شلوغ است
کار اصلی ما از بیست و پنج بهمن شروع و تا ده خرداد ادامه دارد و دوباره از خرداد تا تیر برای کشت مجدد و رتون شروع می شود و این مرحله سخت تر می باشد به این خاطر که همه کشاورزان با هم به نشاء می روند و رتون یا «دوباره نوُج» هم همزمان شروع می شود و نیاز به آب فراوان داریم که هر طریق آب را مدیریت کنیم تیکه به تنگه نمی رسد و دوباره کشت واقعا برای ما سخت است. باید در نظر داشت که نشاء به آب کمتری نیاز دارد و سختی کار تا زمانی است که زمین شخم و شیار یا حالت فِرِنی«تیل» شود.
امنیت شغلی نداریم چون بیمه نیستیم
کار ما سخت و شبانه روزیست و هیچگونه خدماتی در قبال آن به ما تعلق نمی گیرد حتی بیمه که بارها این موضوع را با دهیاری و شوراهای روستاها مطرح کردیم و ترتیب اثری ندادند و در صورت وقوع حادثه خانواده ما تامین نیستند و فقط تا زمانی که سرپا و زنده ایم حقوق داریم.

>>>ثبت در24 جولای 2018
انتشار توسط روزنامه اقتصاد پویا

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*